ای انسان تا مطمئن نشدی تبر نزن !

نوشته شده توسط:صابر اذعانی | ۱ دیدگاه
 
سیاه پوشیده بود، به جنگل آمد... من هم استوار بودم و تنومند! من راانتخاب کرد،
 
دستی به تنه و شاخه هایم کشید، تبرش را در آورد و زد و زد و زد... محکم و محکم تر…
                                                                                                                                    
...به خودم میبالیدم، دیگرنمیخواستم درخت باشم، آینده ی خوبی در انتظارم بود. 
 
میتوانستم یک قایق باشم، شاید هم چیز بهتری...
 
درد ضربه هایش بیشتر می شد و من هم به امید روزهای بهتر توجهی به آن نمیکردم…
 
اما ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد، شاید او تنومند تر بود، شاید هم نه! اما حداقل به نظر مرد تبر به دست آن درخت چوب بهتری داشت، شاید هم زود از من سیرشده بود و دیگر جلوه ی برایش نداشتم، 
 
مرا رها کرد با زخم هایم، و او را برد...
 
من نه دیگر درخت بودم، نه تخته سیاه مدرسه، نه عصایی برای پیرمرد و نه قایق و... خشک شدم...
 
میگویند این رسم شما انسانهاست، قبل از آن که مطمئن شوید انتخاب میکنید و وقتی با ضربه هایتان طرف مقابل را آزار می دهید او را به حال خودش رهامیکنید!
 
(¯`*•.¸ ای انسان تا مطمئن نشدی تبر نزن! تا مطمئن نشدی، احساس نریز ¸.•*´¯)

(¯`*•.¸ دیگری زخمی می شود... خشک می شود! ¸.•*´¯)
 
  • راضیه (نا مشخص)

    راضیه (نا مشخص)

    • ۱۳۹۳/۱۰/۲۶ - ۱۶:۴۶:۲۸

    سلام جالب بود مرسی

    پاسخ مدیر (s-ezani ):   سلام راضیه خانوم عزیز...خواهش میکنم...مرسی از نظرتツ